قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3611

تاريخ الفي ( فارسى )

كس پيش غياث الدّين محمود فرستاد و پيغام داد كه « باعث بر مصالحه با خوارزمشاه چيست ؟ كه دشمن دولت غوريان است . » غياث الدّين در جواب فرستادهء تاج الدّين گفت : « باعث بر مصالحهء خوارزمشاه حرام‌نمكى تاج الدّين و عصيان اوست . » القصّه ، چون تاج الدّين اين خبر شنيد دانست كه غياث الدّين از حركات ناشايستهء او بسيار متأثر است . در ساعت جلال الدّين باميانى را از حبس بيرون آورده و غلام شهاب الدّين اىدكزتتر ، را با پنج هزار سوار همراه او كرده به جانب باميان كه وزير او ، صاحب ، عمّ او را محاصره داشت ، فرستاد و دختر خود را نيز در سلك ازدواج جلال الدّين درآورد و او را آن مقدار اموال و اسباب سلطنت داد كه زياده بر آن متصوّر نبود . و چون جلال الدّين از غزنى بيرون آمد ، اىدكزتتر بر وى اعتراض كرد و گفت : « عجب حالتى است كه تو خلعت غياث الدّين محمود ، پسر غياث الدّين محمّد ، كه صاحب همهء غوريان است و بزرگ‌تر از تو ، نمىپوشيدى ؛ اكنون خلعت غلام او را قبول كرده و به نيابت او به باميان مىروى . اين حركت از تو بسيار پست‌همّتانه بود . صلاح در آن است كه الحال بازگردى و او را از غزنى بيرون كرده و غزنى را متصرّف شوى . من متعهدم كه او را دستگير كرده به تو سپارم . » جلال الدّين اين سخن قبول نكرد ، بنابراين اىدكزتتر از وى مفارقت كرده به جانب كابل كه جايگير او بود رفت و جلال الدّين به باميان رفته به‌اتّفاق وزير خود قلعه را كه عمّش ، عبّاس ، متصرّف شده بود محاصره نمود . و كس نزد عمّ خود ، عبّاس ، فرستاده كه « اين چه حركت است كه از تو صادر مىشود ؟ تو به چه تقريب در اين قلعه درآمدى ؟ » عباس جواب داد كه « من اين قلعه را از براى آن محافظت مىكردم كه وزير تو مىخواست كه آن را به خوارزمشاه بدهد . اكنون چون تو آمدى ، اينك قلعه از آن تو است . » و عباس بيرون آمد و قلعه را به جلال الدّين سپرد و خود به ولايت خود رفت . و تاج الدّين نيز لشكرى از غزنى برداشته به بست رفت و آن نواحى را به تصرّف خود درآورد و باز خطبهء غياث الدّين را بر طرف ساخت ، و به والى سيستان كس فرستاده پيغام داد كه « تو نيز قطع خطبهء خوارزمشاه كرده اكتفا بر ترحّم سلطان شهاب الدّين نماى ، و الّا اينك من با لشكرى متوجّه آن سويم و دمار از روزگار تو برمىآورم . » همچنين به اين مضمون كس به هرات نزد ابن خرميل فرستاده وى را تهديدات نمود . امّا احوال اىدكزتتر كه به كابل رفت ، به آن منجر شد كه مقارن رسيدن او به كابل از جانب قطب الدّين ايبك يك‌كس پيش غياث الدّين محمود با تحف و هداياى لايق فرستاده بود ، رسيد و متعاقب او كس ديگر به جانب تاج الدّين يلدوز فرستاده او را به مخالفت غياث الدّين محمود و قطع خطبهء او ملامت بسيار كرده بود ، رسيد . و مبالغه در آن باب به جايى رسانيد كه